با مزخرف ترین و پایین ترین دختر دانشگاه از لحاظ درسی طرح دوستی میریزم
خیلی واسم مهم نیست اعتقاداتش تو ظاهر چطوری باشه،تیپش بهم بخوره یا نه..
حرفاش شبیهم باشه یانه
مهم واسم اینه که آدم باشه
ازونایی که شبیهمن خیری ندیدم
خسته شدم
خیلی خیلی خیلی خیلی خسته شدم از دست خودم،دوستانم،اطرافیانم،مدرسه م،شرایطم..
متنفرم وقتی احوال پرسی مردم از من،بعد از حالت چطوره اینه که درست چطوره؟؟؟
متنفرم از اینکه یه شب به دوستم اس بدم:هی رفیق،یه ذره حالم خوش نیست،میشه حرف بزنیم؟
یکی بگه نه رفیق!تو و حال بدت لطفا بمونید یه گوشه!چون من فردا پرسش تاریخ جغرافی دفاعی زبان کوفت زهرمار دارم!
هی رفیق!امتحانای پایان ترم نزدیکن من باید گوشیمو تحویل بدم!
هی رفیق!نمیتونم چون حرف زدن حالمو بد میکنه!ببخشید رفیق!من ساعت خوابم گذشته باید بخوابم!توام سعی کن بخوابی حتما بهتر میشی!
هی رفیق!خودتوبزن به فراموشی!حتمن خوبه:)
هی رفیق!به جهنم که تو مشکوکی به تومور مغزی!و یک هفته قبلش مشکوک بودی به سرطان!و اصلا مهم نیست که فکر میکنی چندماه بیشتر زنده نیستی!چون من ده ماه دیگه کنکور دارم و حرف زدن با تو ممکنه حالمو بد کنه!رفیق لطفا بی سرو صدا بمیر!
هنوزم یادآوری اون ایام بغضو میندازه توگلوم و اشکوبه زور میرونم عقب..
من همیشه جزو بهترین ها بودم.مثل بعضیا عین گاو سرموتا ته نکردم تو کتاب که 19 سالم بشه و هیچ مهارتی غیراز درس خوندن نداشته باشم
معدلم همیشه بالای 19 بوده،تومدرسه ی تیزهوشان بودم،اما درس همه چیزم نبوده
من واسه زندگیم جنگیدم..جنگیدم که الان اینجام..جنگیدم که رو هوا میزننم..که قوی ام..که نمیپاشم..که محکمم و تصمیم میگیرم و عمل میکنم..من واسه زنده موندنم جنگیدم..ازهمون وقتی که توشکم مادرم بودم..
از همون شب 23ماه رمضون که امام رضا و حضرت معصومه بیمه م کردن درحالی که 3 سالم بود..
اما بعضیا،به جای اینکه وقتی دارم پوست میندازم،وقتی دارم داغ میبینم،وقتی دیوانه میشم کنارم باشن حداقل تنها نباشم،حداقل من نباشم و یه 4دیواری شیک با کلی عکس رو درودیوارش که بهم نگاه میکنن و جواب هیچ کدوم از حرفامو نمیدن..روزایی که جلوعکسای دیوار اتاقم زار زدم..روزایی که شباشم کابوس بود..
ازم دوری کردن که خودشون آسیب نبینن،رفتن کنار که تنهایی خورد بشم و اونا حتی شاهد این خورد شدن نباشن که قلبشون یه ذره ناراحت نشه حتی..بعدها یکی شون بهم گفت"خب منم حالم بد بود!"
ولی لعنتی من داشتم میمردم..میفهمی؟؟؟؟؟میفهمی درد جسم و روح قاطی شه به هم ینی چی؟؟؟؟میفهمی تصوراینکه دوستات حتی با اینکه میدونن تو ممکنه بمیری،و دیگه بینشون نباشی سراغی ازت نمیگیرن ینی چی؟؟؟همون دوستایی که تو همیشه نگرانشون بودی..حتی همون دوستایی که توسطشون پس زده شدی..به گفته ی خیلیاشون به خیلیاشون آرمان و هدف دادی..خیلیاشون وقتی خوبی،بهت میگن اگر تو نبودی ما الان به این چیزا که فکر میکنیم فکرم نمیکردیم!اما میذارن تو توتنهایی بمیری..همیشه واسم سوال بود بعد مرگم دوستام به چی فکر میکنن..شاید خدا اون بیماری کذایی رو گذاشت جلوم که نشونم بده :اینکارو میکنن باران!ذهنشونو منحرف میکنن که درسشون آسیب نبینه!
آره من خیلی وقتا بدون اینکه یه کلمه بخونم ازتون بالاتر و بهتر بودم،نه فقط توی درس،توی مسائل دیگه،توی آرمانم،هنرم،زندگی اجتماعیم،دستوپنجه نرم کردن با زندگیم،روابطم؛توی قوی شدن وجودم،دلیلشم دقیقا این بود که تنهام گذاشتین و الان شما کجایین؟؟؟با کوچیکترین ناملایمی دنیا فرومیریزین..میپاشین و باید با خاک انداز جمع بشین..و این بار شمایید که هیچ کس نیست کمکتون کنه..زندگی معامله ست..
ولی من بارها خوردشدم،تو تنهاییم له شدم،از دست دادم،به دست آوردم،دوباره بلند شدم بدون اینکه حتی یه نفر دستموبگیره..و خودم شدم تکیه گاه و آرامش خیلیای دیگه..
اما دیگه خسته شدم..از اینکه تو جمع آدمایی زندگی میکنم که عیارشون رو یه عدد تعیین میکنه به نام رتبه کنکور،به نام نمره ی درس..که یکیش هرچی بالاتر باشه بهتره و اون یکی هرچی پایین تر..اعداد شمارو به تمسخر گرفتن "مثلا مخوقات اشرف الهی"..چیرو به خاطر اعداد از دست میدن آدمای دورو برم؟؟
خسته شدم هرجایی که برم بگم درس چطوره؟تو جواب احوال پرسی هرآشنایی بگم درس چطوره؟تو وبلاگم بنویسم درس چطوره؟؟با داییم راجب این حرف بزنم که درس چطوره؟و اگر کسی بعد از مدتها بخواد ازم خبری بگیره بپرسه درس چطوره؟؟؟
آمپرم چسبیده به سقف..جوش آوردم از بس با هرکسی دوست شدم یه عدد براش مهم تر از من بود..و عددای من براش مهم تر از خودم!
خسته شدم از بس کسی رو پیدا نکردم دغدغه های مشترک باهاش داشته باشم
یه ادم که یه ذره
فقط یه ذره دلیل عصبانیت و آرامش و گریه و خنده مو بفهمه..یه نفر که درک کنه تو زندگیم دنبال چیم،نگران چیم،چی برام مهمه چی برام مهم نیست..
یه آدم که دنبال کل کل کردن و اثبات خودش برام نباشه..فقط بی منت باشه..یه نفر که دنبال توجیه نباشه..یه نفر که نخواد باهام مسابقه بذاره،کورس راه بندازه کی زودتر میرسه..هی بخواد مچ بگیره هی بخواد نارو بزنه هی بخواد اثبات کنی..
خسته شدم..خسته شدم درست همون وقتی که بهترین دوستم که تمام حرفام پیشش بود ازم خواست بهش اثبات کنم راست میگم!هه!
از همون وقتی داغون شدم که شبی که حالم بد بود یکی بهم گفت ببین فردا امتحان داریم یه فصلم مونده کاری نداری؟؟؟؟
داغون شدم .. هنوزم یه وقتایی آمپرم می چسبه به سقف وقتی تنها حرف مشترکم با مثلا دوستام میشه درس
وقتی به خاطر درس برنامه هامونو به هم میریزن..وقتی به خاطر درس همو ناراحت میکنیم..متنفرم از این درس..اصلا نمیخوام بخونمش..میخوام گند بزنم به کنکور..
متنفرم از همه ..
از همه ی اونایی که غرق #وسیله شدن و #هدف و گم کردن و اسمای قشنگم رو حماقتشون میذارن..تلاش!پشتکار!واسه یه عدد که اصلا نمیدونن واسه چی میخوانش!اصلا نمیدونن قراره باهاش چیکار کنن..اصلا نمیدونن به دردشون میخوره یا نه..شاید چیزی که میخوان با خیلی کمتر ازاون عدد به دست بیاد..ینی تلاش برای پوچ..وقت تلف کردن..و رنجوندن دل..پول خرج کردن الکی..پوفففففففففف
مرسی که هستی وبلاگ..با نوشتن توت تخلیه میشم..
تو دنیای واقعی زندگی کردن سخت شده
ما و دیگر هیچ!...ما را در سایت ما و دیگر هیچ! دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 80