گفت هروقت اسم باران رو شنیدین یا بارون بارید یاد من بیفتین:)
بهش گفتم پس چراتخلصتون جای باران،شقایقه؟
گفت جرئت میخواد باران تخلص کردن!هروقت فهمیدی باران ینی چی،به جای پرستو،باران تخلص کن
بعد تو پیامکاش برام مینوشت "پرستوی بارانی من"!!
بهش میگفتم اسممو گذاشتم پرستو چون"پرستویی که مقصد را در کوچ میبیند،از ویرانی آشیانه اش نمی هراسد!"
بعدها فهمیدم مفهوم باران از این هم عمیق تره
رابطه ی منو خانوم منصوری انقدر عمیق بود که اسمشو میشه گذاشت دوستی..رفاقت..عشق..نمیدونم چی!
تعریف نشده ست
در حدی که خانوم نائینی صدام کرد و باهام حرف زد که تو و خانوم منصوری فامیلین؟!چیه همدیگه میشین!؟چرا بچه ها و حتی دبیرا انقدر حساس شدن روی شما؟!
سوم راهنمایی!
معلمی که آرزوی"فولاد"شدن رو توی من بوجودآورد..شاید فردا داستانشو نوشتم..شایدم نه!
همیشه نمره مو 25 صدم کمتر میداد از چیزی که میگرفتم..هیچوقت کامل نمره نداد بهم!بخاطر حسادت دوستان..
یادمه یه بار که شعر سهراب رو سرکلاس میخوندم مهسا مریوانی چنان خیره شده بود که یه جا تپق ازم بگیره و نذاره نمره کامل بگیرم که خانوم جای من به اون نگاه میکرد!
تهشم نمره مو داد 19.75..شاکی شدمو ازش بعد کلاس پرسیدم چرا؟!وقتی که گفت بخاطر حسادت بچه ها و فلان و کامل برام توضیح داد..اون روز یه روز ب یادموندنی شد
میگفتن خانوم منصوری انقدر بارانو دوست داره (اونموقع باران نبودم)که الکی بهش نمره میده!اگر برگه شو بگردی راحت 2 نمره غلط پیدامیکنی!
این درحالی بود که با وجود کسر اون 25 صدم من همیشه نفر اول بودم!خانوم طهماسبی برعکس بود!از 18 نمره انشا رو نمره میداد و 2 نمره نظم کلاسی بود،از 18 به من میداد 21!!!نمره هام این بود:20-21-19
اگر خیلی گند میزدم 18 میداد!!خیلیم دوستم داشتو هنوزم داره..گاهی میبینمش بیرون
اما خانوم منصوری یه چیز دیگه بود
اون "رویاها"مو بیدار کرد
سرکلاس سوم میخک گفته بود باران14 ساله ی بی تجربه رو اگر بفرستم وزارت خونه،میره و با موفقیت برمیگرده،بس که این بچه تواناست
باهم حرف زدیم،رویای فولاد رو تعریف کردیم،رویای #قهرمان رو..
شاید فردا نوشتم که اون روز تو دفترخاطراتم چی نوشتم و وقتی خانوم منصوری خوندش،بهم چی گفت!
شاید اون یه جورایی شروع تمام داستانهای زندگیم بود..
شاید!
ما و دیگر هیچ!...ما را در سایت ما و دیگر هیچ! دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 79