تویی که میشناسمت

خرید بک لینک
الان داشتم فکر میکردم اگر پسرم شبیه تو میشد

چقدر جالب بود

شبیه چهره ای رو نمیگما!

اخلاقش..

رفتارش..

خب میدونی تو به نظر من هم خیلی متین و باوقاری

هم به موقعش انقدر شوخ و شاد و خوشحال که تمام غم هارو زیر لبخندت دفن میکنی:)

انقدر قوی که با تمام مشکلاتی ک برات پیش اومده و میاد به راحتی رفتار میکنی

بودن کنار تو منو هم قوی کرد

تحمل کردن،جیغ جیغ نکردن..

میدونی من الان یه فرقی با قبلنام کردم،قبلن که عصبی یا ناراحت یا افسرده بودم،جیغ جیغ میکردم!زمینوزمانو به هم میدوختم!حکم اعدام همه رو صادر میکردم!!

اما الان فقط نفس عمیق میکشم..عمییــــــــــقـ..

حتی حرف زدن با بهترین دوستام برام سخت شده.به حرف زدن با تو عادت دارم:)اما بیرون ریختن درونم دیگه سخت شده

میگردم دنبال شعری،آهنگی،چیزی که یه ذره نشون بده..سخت شده و این سختی رو مدیون توام.

ما دوتا..

دوتا آدم به شدت برونگرای در عین حال درونگرا!!!

همیشه دوست داشتم پسرم چشم ابرو مشکی باشه!

خودمو گذاشتم جای مادرت،وقتی راه میری و میری جایزه تو بگیری نگاهت کردم به عنوان مادر

ته دلم همه چیز پیج خورد!یه حس خوب عاشقانه ی مادرانه پیداکردم

تو پسری هستی که هرکسی که نسبت کوچیکی با تو داشته باشه،باید بهت افتخار کنه..

چ برسه به اینکه مادرت باشه!

یکی از شعرایی که گفتی رو وسط سررسیدم یافتم:

"آروم بگیر اینجا

دنیات یه کابوسه

بازوی گرم من

شونه ت رو میبوسه

اضداد توی تو

موزون و مسکونن

رنگین کمون و رعد

فرزند بارونن

آروم بگیر اینجا

روسینه ی تختم

وقتی تو آرومی

معلومه خوشبختم"

وقتی تو آرومی،معلومه خوشبختم:)

ما و دیگر هیچ!...

ما را در سایت ما و دیگر هیچ! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 112 تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 21:26

صفحه بندی